محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

139

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

كنى و شرافت مرا بازگيرى و سوز دل مرا تسكين دهى . سرانجام با اصرار و پافشارى زليخا ، عزيز مصر خواهش او را پذيرفت و تسليم خواست وى شد و يوسف بيگناه را به زندان افكند . يوسف عليه السّلام با محنت ديگرى مواجه شد ولى با صبر بردباران و عزم مؤمنان آن را نيز پذيرفت . يوسف عليه السّلام در زندان يوسف بدون ارتكاب به هيچ خطا و گناهى زندانى شد ، اما همواره به عدل و داد الهى و فرج و گشايش در كار خود اميدوار بود ، لذا به راحتى خود را تسليم محيط سرد و تاريك زندان كرد . پيغمبر خدا و فرزند يعقوب با فكرى آزاد ، روحى خشنود و قلبى روشن وارد زندان شد ، زندان و تاريكى آن ، اسارت و غل و بندهايش در مقابل فتنه‌هايى كه براى او طرح كرده بودند ، و دامهايى كه براى اسارت او مهيا كرده بودند ، اهميتى نداشت . مگر زندان سبب نجات يوسف و دين و آيين او از تباهى و نابودى نشده بود ؟ مگر زندان ، يوسف را از فتنه‌اى كه براى تباهى اخلاق و آلودگى عصمت او طرح كرده بودند ، نجات نمىدهد ؟ پس يوسف از زندان و منع تردد با ديگران چه باك دارد ؟ مگر نه اين است كه يوسف عليه السّلام در زندان ، با گروهى مجرم و جنايتكار محشور مىشود ؟ ! چنين پيشامدى براى او مغتنم است ، زيرا در آنجا به پند و اندرز و ارشاد و هدايت ايشان همت مىگمارد . شايد يوسف عليه السّلام شوكت خوى ستم را در ميان زندانيان بشكند و ريشه‌هاى فساد را در دل آنها بخشكاند و بدين ترتيب انسانيت از شر مفاسد پاك گردد و سنگينى جرم و گناه از دوش مجرمين برداشته شود . مگر در ميان زندانيان عده‌اى مظلوم ، غافل و بيچاره وجود ندارد ؟ ! اين موقعيت فرصت مغتنم و تصادف مطلوبى است كه يوسف در افكار و آرزو ، با آنان همراه گردد و در سختىها شريك غم و محنت آنها شود ، و بدين ترتيب زندان براى روح متعالى يوسف آسايش بيشترى مىآورد و وجدان او را آسوده و خشنود مىسازد .